به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






شهید موسی نوری قلعه نو

شهید موسی نوری قلعه نو در 12 فروردین 1355 در خانواده‌ای مذهبی در زاهدان متولد شد، پدرش از معتمدین محل و کاسبی خوش نام و با انصاف بود و بیش از سی سال در مغازه خوارو بارفروشی‌اش به فعالیت پرداخت و مادرش در کنار خانه‌داری کمک حال همسرش بود.

شهید نوری دو برادر و پنج خواهر دارد که تمام خواهران و برادران به لطف پروردگار و تلاش و زحمات شبانه روزی پدر و مادر گرامیشان ادامه تحصیل داده و دارای تحصیلات عالیه هستند.

خواهر شهید موسی نوری دادستان زابل در گفتگو با خبرنگار فارس در زاهدان در زمینه زندگی‌نامه برادرش می‌گوید: شهید نوری در سال 1373 با کسب رتبه شش کنکور در رشته حقوق وارد دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان شد و پس از فراغت از تحصیل در مقطع کارشناسی حقوق،  مدتی با سازمان بازرسی کل کشور همکاری کرد و سپس بعنوان کارمند دادگستری مدتی را در شهرستان ایرانشهر مشغول بود تا اینکه در سال 1382 علاوه بر وکالت در آزمون قضاوت نیز پذیرفته شدند.

خدیجه نوری‌قلعه‌نو افزود: شهید با توجه به ایمان قوی، اعتقادات پاک و عشق به مولایش علی (ع) و با داشتن روحیه خدمتگزاری به خلق خدا در راستای رضایت پروردگار و گرفتن حق مظلوم از ظالم، ردای مقدس قضاوت را بر تن کرد ایشان در ابتدای دوران قضاوت در سمت دادیاری اجرای احکام در زابل ایفای نقش نمودند، که پس از مدتی به دلیل لیاقت‌های بی‌شائبه و سواد بالای حقوقی به سمت بازپرس ویژه قتل در همان منطقه منصوب شدند.

وی ادامه داد: بعد از مدتی بدلیل صداقت، پشتکار و شجاعت در رسیدگی‌ها به سمت دادستانی هیرمند منصوب شدند و از آنجا نیز پس از دو سال خدمت صادقانه و قاطعانه در مهر ماه 1391 در سمت دادستان عمومی و انقلاب  شهرستان زابل مشغول شدند.

شهید نوری در سال 1380 ازدواج کرد که حاصل آن یک پسر یکساله به نام محمدپارسا است.

خواهر شهید نوری با بیان اینکه برادرم هیچ گاه از مسیر کسب علم خارج نشدند و با توجه به علاقه شدید به پیشرفت تحصیلی و افزایش آگاهی های حقوقی در رشته حقوق جزا و جرم شناسی در مقطع کارشناسی ارشد در مهر ماه 1389 پذیرفته شد و این مقطع تحصیلی را با کسب نمره ممتاز فارغ التحصیل شد.

روز چهارشنبه 15 آبان ماه 1392 هجری شمسی مصادف با دوم محرم الحرام 1435 هجری قمری در ساعت 7 و چهل و پنج دقیقه صبح دادستان غیور، مقتدر، باصلابت، با ایمان، باتقوی، پرتلاش، شجاع، عادل، دلسوز، مردم دار، یتیم نواز، حامی قشر مظلوم و ستم دیده، شهید راه حق،  سردار عدالت حاج موسی نوری قلعه نو به کاروان شهدای کربلا ملحق شدند.

از آنجایی که خون شهدا پایمال نمی‌شود، دو هفته بعد از شهادت دادستان زابل روابط عمومی قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه از دستگیری اعضای تیم ترور دادستان زابل طی یک عملیات پیچیده اطلاعاتی خبر داد.

این نشان می‌دهد که دشمنان انقلاب و نظام که ناجوانمردانه فرزند برومند استان مان را ترور کردند بدانند اگر بخواهند با این کارها به مسیر عدالت طلبی جمهوری اسلامی ایران، دستگاه قضایی و عدالت طلبی فرزندان پاک این سرزمین لطمه بزنند موفق نخواهند شد، چرا که خون شهیدانی چون حاج موسی نوری قلعه نو مسیر عدالت طلبی را بیمه کرده و یقیناً قاضیان ما به پاسداری از این خون، در برخورد با خلافکاران و اشرار مصمم تر خواهند شد.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

سرهنگ خلبان شهید آرش شاه محمدی

سرهنگ خلبان آرش شاه محمدی

یکی دیگه از خلبان های کشور که مظلوم و غریبانه رفتند سرهنگ خلبان ارش شاه محمدی است. 

متاسفانه سرهنگ خلبان آرش شاه محمدی یکی از بهترین خلبانان میگ 29در تاریخ 91/7/18 حین انجام پرواز شب در یک دسته دو فروندی از هواپیماهای میگ 29 بدلائلی که تاکنون مشخص نگردیده در حوالی تهران سقوط نموده و خلبان آن به ملکوت اعلاء پیوست. 
بدینوسیله شهادت ایشان را خدمت خانواده محترماین مرحوم تبریک و تسلیت عرض مینمایم. 
روحش شاد و یادش گرامی باد . 


 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

معرفی ۵۴ کتاب در رابطه با دفاع مقدس

معرفی ۵۴ کتاب در رابطه با دفاع مقدس

1- «در کمین گل سرخ» "روایتی از زندگی شهید علی صیاد شیرازی – نویسنده:محسن مؤمنی – تعداد صفحات:376 – ناشر:سوره مهر
*بهترین کتاب دفاع مقدس در سال 83 ؛ روایتگر زندگی شهید عزیز سپهبد علی صیاد شیرازی در سبکی نو و بدیع. نویسنده در لابه لای متن کتاب هرکجا که مناسب دیده،وقایع را از زبان خود شهید نقل کرده است"

 

 

 

2- «فرزندان ایرانیم» "نویسنده:داوود امیریان – تعداد صفحات:216 – ناشر:سوره مهر
*رتبه اول بخش خاطره در پنجمین دوره جشنواره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس،سهم این کتاب شد.قصه جبهه رفتن یک عده نوجوان و هزارماجرایی که در مسیر برای آنها اتفاق می افتد با زبان طنز و شیرین داوود امیریان"

3- «نامه های فهیمه» "نویسنده:فهیمه بابائیان پور – به اهتمام:علیرضا کمره ای – ناشر:سوره مهر
یادداشت های فهیمه بابائیان پور و نامه های وی به همسر شهیدش غلامرضا صادق زاده که طی سالهای 1360 تا 1366 نوشته شده است؛فهیمه با درک عرفانی  و متعالی که از حیات دنیا،انقلاب و شهادت دارد نامه ها و یادداشت های تکان دهنده را ثبت کرده که خواننده را به حسرت وا می دارد"

4-  «مهاجر کوچک» "نویسنده:محمدرضا سرشار – ناشر:سوره مهر
*این کتاب تاکنون جوایز متعددی از جمله برنده لوح زرین و دیپلم افتخار نخستین جشنواره کتاب کودک و نوجوان،جایزه نخست اولین سمینار بررسی رمان جنگ در ایران در قسمت نوجوان،کتاب برگزیده دومین جشنواره ادبی بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس در بخش نوجوانان"

5- «مجموعه کتاب آسمان مال من است» "(یادها،آسمانی ها،نوجوان،دانش آموز) - نویسنده:مهدی قزلی – ناشر:کتاب یوسف .مجموعه کتاب هایی است که برش کوتاهی از ماندن  و رفتن کسانی را روایت می کند که مبداء و منشاء حیات اند اما جایگاه آنها والاست و جایشان در اعلی.زمینی بودن اما زمین گیر نبودن. 
*آنقدر جذاب و خواندنی بوده که کمتر از 20 روز به چاپ دوم رسیده است.

6- «پرواز تا بی نهایت» "نویسنده:عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران – ناشر:انتشارات ارتش جمهوری اسلامی ایران *داستان زندگی سرلشگر شهید عباس بابایی کتابی بسیار جذاب و خواندنی"

7- «هرکسی کار خودش» "نویسنده:رحیم مخدومی – ناشر:سوره مهر.
این کتاب به مشاغل جبهه می پردازد.گردان پیاده:گردانی که نیروهای آن در حال پیاده به رزم و دفاع می پردازند و از سلاح سبک مثل کلانشینکف و ژ3 استفاده می کنند.اگر راجع به تیراندازی،آرپی جی زن،بی سیم چی و... اطلاعات خواستی حتما این کتاب را بخوانید"

8- «حرمان هور» "نویسنده:شهید احمدرضا احدی – به اهتمام علیرضا کمری –تعداد صفحات:232 – ناشر:سوره مهر
دستنوشته های خواندنی از شهید احمدرضا احدی،دانشجوی سال دوم رشته پزشکی دانشگاه شهید بهشتی که در سال 1364 در کنکور سراسری در تمامی رشته های انتخابی رتبه اول را کسب کرد.این مطالب از سه دفتر مستقل و مکتوبات پراکنده وی فراهم آمده و تدوین شده است.

9- «یکشنبه آخر» "نویسنده:معصومه رامهرمزی– تعداد صفحه:244 – ناشر:سوره مهر
روایتی خواندنی و پرکشش از بیست ماهه آغاز جنگ تحمیلی تا آزادی خرمشهر از نگاه دختری 14 ساله که در آبادان زندگی می کند و درایام محاصره آبادان به امدادگری می پردازد.نزدیکی نثر به رخدادهای جنگ،ترکیب خاطرات به روایت داستانی،تصویرسازی رنگین از طبیعت مردمان جنوب و توصیف حالات راوی که معمولا با یادکردی از گذشته و ایام کودکی او همراه است حکایتی جذاب فراروی ما گشوده است.

10- «کردستان» "نویسنده:مصطفی چمران – ناشر:دفتر نشر فرهنگ اسلامی 
این کتاب حاوی یادداشت ها و سخنرانی های دکتر چمران درباره کردستان است که از دستنوشته و سخنرانی تشکیل یافته است.بخش عمده و مهم کتاب نوشته های اصلی شهید چمران درباره حوادث شهر بحران زده پاوه است که خود به رشته تحریر درآورده است اما ناتمام مانده است.بخش دوم و سوم مشتمل بر برخی سخنرانی ها و دستنوشته های پراکنده شهید چمران در زمان و مکان های مختلف در خصوص کردستان است"

11- «مجموعه بینش و نیایش» "نویسنده:مصطفی چمران – ناشر:دفتر نشر فرهنگ اسلامی 
این کتاب شامل یک مقاله و متن یک سخنرانی از راز و نیازهای عاشقانه دکتر مصطفی چمران است.از جمله نیایش های همیشه خواندنی و پرسوز سردار رشید آخرین یادداشت مناجاتی قبل از شهادت در ماشین نوشته است.او در این یادداشت از تک تک اعضا و جوارح خود عذرخواهی کرده و حلالیت می طلبد و به آنها مژده می دهد که تا لحظاتی دیگر به آرامشی ابدی می رسد"

12- «اردوگاه عنبر» "تدوین:سرهنگ علیرضا پور بزرگ وافی – ناشر:مرکز اسناد انقلاب اسلامی تهران
اسرایی که در اردوگاه های رژیم بعثی عراق در بدترین شرایط روحی و جسمی قرار داشتند،نه تنها روحیه دینی و ملی خود را از دست ندادند،بلکه این موقیعیت بحرانی را به فرصتی برای ساختن شخصیت خود تبدیل نمودند.تحمل و صبر آزادگان سرافراز هوانیروز در برابر شکنجه های طاقت فرسای بازجوهای بعثی،روابط دوستانه اسرا با یکدیگر در اردوگاه،روابط آنها با بعثی ها و همچنین عکس العمل آنها در برابر اخبار داخلی ایران،از بخش های خواندنی این کتاب می باشد"

13- «حماسه یاسین» "نویسنده:سید محمد انجوی نژاد – ناشر:سوره مهر
خاطرات جذاب و خودنوشته ای درباره رزمندگان گردان یاسین و گروهان قهار که وظیفه غواصی را در ایام جنگ ایران و عراق برعهده داشتند.*این کتاب رتبه اول چهارمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس را کسب کرده است و همچنین از سوی جشنواره ایثار،ادب و پایداری در سال1379 به عنوان اثر ممتاز ادبیات دفاع مقدس انتخاب شده است"

14- «چزابه» "خاطرات سردار فتح الله جعفری – ناشر:سوره مهر
خاطرات فتح الله جعفری یکی از فرماندهان جبهه جنوب است که به حوادث جبهه های جنگ در کردستان و چزابه پرداخته است.این کتاب بیشتر به خاطرات،فعالیت فرماندهی و شهادت دلاورمرد جبهه های جنوب ((حسن باقری)) اشاره دارد"

15- «همسفر خورشید» "به کوشش علی تاجدینی – ناشر:مرکز فرهنگی نشر قبله
یادنامه سالگرد شهادت شهید آوینی؛کتاب کامل و جامعی است پیرامون شهید سید مرتضی آوینی"

16- «فرار از موصل» "مصاحبه و تدوین:حسین نیری – ناشر:سوره مهر – تعداد صفحه:188 
محمدرضا عبدی آزاده ایرانی است که توانسته بود سالهای ابتدای جنگ پس از اسارت از اردوگاه موصل فرار کرده و خودش را به ایران برساند.وی از اهالی روستای قمشه ماهیدشت از توابع کرمانشاه است.کتاب را حسین نیری به صورت داستانی نوشته است و در پایان تصاویر و مدارک دوران اسارت را آورده است"

17- «کنار رود خین» "یادداشت های روزانه یک مادر – نویسنده:اشرف السادات مساوات(سیستانی) – ناشر:سوره مهر – تعداد صفحات:132.مهرداد سیستانی دانش آموز سال سوم یکی از دبیرستان های تهران است که در اردیبهشت1361 به جبهه می رود و دیگر خبری از او نمی شود.مادر شهید از جستجوی بیمارستان ها گرفته تا سرزدن به سردخانه ها و پزشک قانونی و هرکاری که به ذهنش می رسد انجام می دهد تا جگرگوشه اش را بیابد.خانم مساوات با بیان گیرا و آکنده از احساس مادرانه به بیان خاطرات این سالها می پردازد"

18-  «یک دریا ستاره» "خاطرات زهرا تعجب همسر ناو استوار یکم،شهید مسعود خلعتی – مصاحبه و تدوین:سیدقاسم یاحسینی – ناشر:سوره مهر – تعداد صفحه:164- خانم تعجب در این خاطرات از زندگی خود و مسعود گفته و از دورانی یاد کرده که در شهر زادگاهش آبادان در کنار همسرش ماه ها را سپری کرده و شریک نبردهای او علیه عراق بوده است.شهید مسعود(حبیب) خلعتی در نبرد با دریاداران متجاوز آمریکایی به شهادت رسیده است.این کتاب پس از ده جلسه گفتگو با زهرا تعجب همسرشهید،توسط قاسم یاحسینی گرداوری و تدوین شده است"

19- «اینک شوکران» "زندگی نامه شهید منوچهر مرق به روایت همسر ایشان – نویسنده:مریم برادران – ناشر:روایت فتح
جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت با تنی خسته و زخم هایی در آن که آرام آرام خود را نشان می داد؛زخم هایی که می خواست سالهای سخت ماندن را کوتاه کند اما زندگی در کار دیگری بود.لحظه لحظه اش او را به خود پیوند می زد و ماندن بهانه ای شده بود برای اینکه پیوند ردی بر زمین بگذارد.((اینک شوکران)) نوشته هایی است درباره مردانی که زخم های سالهای جنگ محصل شده برای نماندنشان.این کتاب رتبه دوم کتاب سال دفاع مقدس را ازآن خود کرده است"

20- «پا به پای باران» "نویسنده:مرتضی سرهنگی،هدایت الله بهبودی – ناشر:سوره مهر
دو گزارش از شهری که خدا آزادش کرد.بیشتر گزارش هایی که در روزنامه ها یا مجلات چاپ می شود،بعد از گذشت زمانی کوتاه کهنه می شود؛ولی این دو گزارش آنقدر طراوت دارد که کتاب شده است و ماندنی.بیان مقام معظم رهبری در مورد کتاب:این هردو نوشته،گویا،پرسوز،دردمندانه و هنرمندانه است.دست این عزیزان درد نکند که درد دل غریبانه یک شهر،بلکه یک ملت را چنین پرمهر و دلسوز،روایت می کنند.تاریخ ما بعدها نه فقط خرمشهر و جوان ها و پدر و مادرهای مقاوم آن را که این دل ها و وجدان های بیدار و حق جو و حق گو را نیز ستایش خواهد کرد که نگذاشتند قصه جهادی به آن عظمت در لا به لای یاوه گویی ها و هرزه گرایی های زمانه گم شود((سوم رمضان))"

21- «نسیم تقدیر» "نویسنده:سعید عاکف – ناشران:موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی و جنات فکه
خاطرات محمدجواد سالاریان آزاده ای است از شهر مقدس مشهد که در سال 1364 در جزیره بوارین در جریان عملیات شدیدا مجروح می شود و سپس به اسارت مزدوران بعثی درمی آید.او خاطراتش را با نقل وداع آخرین اعزام خود با همسر و فرزندش آغاز می کند و حال و هوای غریبش را در آن وداع بازگو می کند.جزییات کامل و بیان شیوای حالات درونی از ویژگی های این کتاب است که توانسته با قلمی روان اسارت را به زیبایی به تصویر بکشد و مجموعه ای خواندنی و دلنشین را بوجود آورد"

22- «نبرد در الوک» " نویسنده:محمود جوان بخت – ناشر:سوره مهر – تعداد صفحات:258 
کتاب حاضر خاطرات داستانی جعفر جهروتی زاده است که محمود جوان بخت آن را تهیه و تدوین نموده است.جعفر جهروتی زاده سالها فرمانده یکی از یگان های پارتیزانی بود که چندین عملیات مهم و خطرناک را در پشت جبهه عراقی ها فرماندهی کرد.نبردهای پارتیزانی در جنگ هشت ساله با عراق که بیشتر در کوهستان ها و شهرهای مرزی عراق در شمال رخ می داد،کمتر در خاطرات زرمندگان آن دوران دیده می شود به همین دلیل خاطرات جهروتی زاده از این حیث یک استثناست.گرچه ردپای او را در جنوب و عملیات های مختلف هم می شود دید"

23- «پوتین های مریم» "نویسنده:فریبا طالش پور – ناشر:سوره مهر – تعداد صفحات:160
کتاب حاضر خاطرات یکی از زنان خرمشهری(مریم امجدی)از ایام جنگ ایران و عراق است.راوی که دوران نوجوانی و جوانی اش مصادف با روزهای جنگ بوده پس از انقلاب ضمن تحصیل در دبیرستان به عضویت حزب جمهوری اسلامی،جهاد سازندگی و بسیج مستضعفین خرمشهر درآمده و دوره های امدادگری و فنون نظامی را آموزش می بیند.باشروع تهاجم عراق به خرمشهر،او در مشاغل مختلف چون امدادرسانی در بیمارستان دکتر مصدق،نگه داری از انبار مهمات مسجد جامع خرمشهر خدمت می کند و در این مدت گاهی نیز به خط مقدم جبهه می رود.راوی در این کتاب به نقل خاطراتی از شروع جنگ ایران و عراق و اشغال خرمشهر تا زمان آزادسازی آن می پردازد"

24- «دوره درهای بسته 2» "نویسنده:مریم برادران – ناشر:روایت فتح
ازعنوان کتاب هایی است که اسارت را از زبان آزادگان روایت می کند و در این کتاب ها سعی بر آن بوده که به صورت روایی فضای اسارت ترسیم شود به گونه ای که واقعیت به درستی عنوان شود.دوره درهای بسته 2 به روایت اسیر شماره 15533 یعنی فاطمه ناهیدی نقل می شود.مریم برادران نگارنده این کتاب،از آغاز جنگ،وضعیت اعزام به جبهه فاطمه ناهیدی را ترسیم می کند.فاطمه ناهیدی فارغ التحصیل رشته مامایی 24 ساله با گروهی از پزشکان برای امداد به جبهه های دفاع مقدس اعزام می شود.در این کتاب حالات روحی و وصف سختی های دوران اسارت،مخصوصا برای یک زن،بخوبی به تصویر کشیده شده و مخاطب را ناخودآگاه تا پایان ماجرا بدنبال خود می کشاند"

25- «خاک های نرم کوشک» " نویسنده:سعید عاکف – ناشر:کاتبان
این کتاب حاوی خاطرات خانواده و همرزمان شهید عبدالحسین برونسی فرمانده تیپ 18 جوادالائمه سلام الله علیه می باشد.مقام معظم رهبری:((من توصیه می کنم و واقعا دوست می دارم شماها بخوانید من می ترسم این کتاب ها اصلا دست شماها نرسد.اسم این کتاب خاک های نرم کوشک است قشنگ هم نوشته شده. 26/3/1385))"

26- «تمنای شهادت» " گردآورنده:مراد احمدی – ناشر:نشر مجنون
زوایایی از خصوصیات سردار لشکر شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه از زبان همرزمان با آثار و گفتاری از رحیم صفوی،قاسم سلیمانی،مهدی کلیشادی،مصطفی ایزدی،حسین علایی،محمدباقر قالیباف،محمد مهدی کاظمی و... ((خداوندا فقط می خواهم شهید شوم.شهید راه تو.خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده))"

27- «دسته یک» " بازروایی خاطرات شب عملیات 24/11/1364 جاده فاو ام القصر نویسنده:اصغر کاظمی – ناشر:سوره مهر – تعداد صفحات:831  کتاب دسته یک جلد یکم از یک مجموعه دو جلدی و حاوی احوال و اقوال افراد یک دسته 29 نفره نظامی است که در شب عملیات به ماموریت اعزام شده و هرکدام سرنوشتی پیدا کرده اند.این کتاب بخشی از گذشته و آینده این افراد را نیز شامل می شود.اصغر کاظمی محقق از 16 سال پیش سرگرم تهیه آثار،نگارش احوال و تدارک مقدمات این کتاب بوده است"

28- «مجموعه کتاب های نیمه پنهان ماه» " ناشر:روایت فتح 
ازاین مجموعه که خاطرات سرداران شهید به روایت همسر است تا بحال خاطرات مصطفی چمران،محمدابراهیم همت،حمیدباکری،اسماعیل دقایقی،عباس بابایی ... منتشر شده است.مجموعه ای جذاب و خواندنی.

29- «مجموعه کتاب های آسمان» "ناشر:روایت فتح
از این مجموعه که خاطرات سرداران شهید خلبان به روایت همسر است تا بحال خاطرات بابایی،دوران،فکوری،یاسینی...منتشر شده است مجموعه ای جذاب و دیدنی.

30- «رفاقت به سبک تانک» "نویسنده:داوود امیریان – ناشر:سوره مهر 
کتاب مجموعه ای پراکنده از طنزهای جبهه است بهترین کتاب دفاع مقدس در سال 83 و از معدود کتاب های طنز جنگ"

31- «جنگ دوست داشتنی» " نویسنده:سعید تاجیک – تعداد صفحات:604 – ناشر:سوره مهر
کتاب حاضر خاطرات خود نوشته سعید تاجیک نویسنده جوان و رزمنده جبهه های جنوب است که به صورت داستان روایی تهیه شده است...وی دارای قلم شیرین و روانی است که تلخی های جنگ را زیبا نشان می دهد حسن زیبا شناختی جنگ باعث شده است وی این کتاب را به نام جنگ دوست داشتنی بنامد که جنگ 8 سال دوام کرد وزیباترین قصه های عالم را در دامن خود پرورید و تلخ ترین حوادث را در خود آفرید که فقط می توان با حس زیباشناختی جنگ شیرین کرد.سعید تاجیک لحظه هایی را در جنگ به تصویر می کشد که کمتر در دید دیگران بویژه خبرنگاران داخلی و خارجی آمده است"

32- « سفر سرخ » "نویسنده:نصرت الله محمودزاده – ناشر:انتشارات علم الهدی – تعدا صفحات:386
کتاب سفر سرخ داستان زندگی شهید حسین علم الهدی در دو بخش دوران کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی و دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران.نویسنده با قلم شیوای خود به زیبایی حماسه حسین علم الهدی و یارانش را در کربلای هویزه روایت کرده است"

33- «دفتر آبی» "نویسنده:مرحوم ابوالفضل سپهر – ناشر:فرهنگسرای پایداری 
مجموعه اشعار ابوالفضل سپهر که با بیانی متفاوت و با سبکی قدیمی و شیرین((اتل متل)) سروده شده که به تصویر کشیدن احوالات رزمندگان چه در زمان جنگ و چه بعد از جنگ می پردازد"

34- «دکل ابوذر » "نویسنده:سردار فتح الله جعفری – ناشر:سوره مهر 
اهمیت دکلی که در بیابان های شرق کارون بود و توسط شهید باقری به دکل ابوذر نامیده شد"

35- «قصه فرماندهان» "توسط جمعی از نویسندگان – ناشر:سوره مهر و شاهد
وقتی می خواهیم از سرزمینی بهتر بدانیم باید قصه آدم هایش را بخوانیم.اگرچه می دانیم ورق ورق تاریخ شرح حماسه های مردم این سرزمین است اما شاید هیچ دورانی را مثل سالهای دفاع مقدس تجربه نکرده باشند؛انگار در این سال ها فرماندهان به تنها چیزی که فکر نمی کردند پاداش های دنیوی بود.نه مدالی به سینه داشتند و نه حرف های عجیب و غریب می زدند.باور کردنی نیست که گاه تا آخرین لحظات زندگی برای عده ای ناشناس باقی می ماندند.قصه فرماندهان مجموعه ای است که توسط دفتر ادبیات و هنر دفاع مقدس تهیه گردید و پس از شهید باکری به فرماندهان دیگر از قبیل شهید همت،بروجردی،خرازی زین الدین،متوسلیان و.. می پردازد"

36- «عبور از آخرین خاکریز» "دکتر احمد عبدالرحمن (پزشک اسیرعراقی) – ترجمه:محمدحسین زوار کعبه – ناشر:سوره مهر – خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن - تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:آن را از نظر داستانی و نیز اشتمال بر مطالب مفید،بهتر از خاطره دیگر عراقی که او نیز پزشک بود یافتم.بجاست اگر به زبان های اروپایی همه یا بخشی از آن ترجمه و در پاورقی روزنامه هاشان منتشر شود"

37- «جنگ خیابانی» "نویسنده:سید نظام مولاهویزه – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی 
گزارش از قیام مردم عراق پس از جنگ نفت و مجموعه مصاحبه هایی با عده زیادی از پناهندگان عراقی – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:تلخ است خواندن و شنیدن وحس کردن نومیدی ملتی پس از امیدی نزدیک ... وآنگاه مصیبتی که در مظلومیت و مغلوبیت می کشند.رجب 1412"

38- «جدال در زیویه» "نویسنگان:شهید شکوری،عباس پاسیار،ولی صابر،حمید حسنی – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی – موضوع:مجموعه خاطرات دفاع مقدس – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:چندساعتی از شب و روزهای ایام مبارک شهرالله به خواندن این خاطرات گذشت.از جاها و قضایای متفاوت و در زمان های متفاوت ،و همه بی خبر از یکدیگر گفته و نوشته اند،محصول همه این خاطرات یک چیز است همه از عظمت حادثه هشت ساله دفاع مقدس و تحول شگرفی که در دل و جان و فکر و عمل جوانان این کشور پدید آورده بود،خبر می دهند و ابعاد بی نهایت این معجزه الهی تاریخ را به تقریب نشان می دهند"

39- «تپه لاله های سرخ» "نویسندگان:حجت ایروانی،شهید سید محمدرضا فیض،غلامرضا نباتی – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی – موضوع:مشتمل بر سه خاطره برگرفته از یادداشت های حجت ایروانی،شهید سید محمدرضا فیض و غلامرضا نباتی است – تقریظ مقام عظمای ولایت بر کتاب:از این کتاب آخرین نوشته یعنی تپه های لاله سرخ از هممه شیرین تر و دقیق تر است.نوشته شهید هم که طلوع دوباره نام گرفته عطر شهادت و اخلاصش محسوس است و هر سه نوشته یادبودهای باارزشی از جنگ و ایثار هشت ساله است.درنوشته حجت ایروانی کوشش پر مرارت و تحمل طلب نیروهای دیده بان بخوبی تشریح شده است"

40- «فرهنگ جبهه» "نویسنده:سید مهدی فهیمی – ناشر:نشر پایداری 
بیان آداب و رسوم فرهنگی که در میان رزمندگان مرسوم بود – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:وقتی که جلد اول فرهنگ جبهه درآمد طبعا بطور عادی مثل بقیه منشوراتی که پیش من می آوردند نشستم آن را خواندم.این کتاب از بس مرا جذب کرد تا آخرش خواندم؛بعد دیدم این کافی نیست به خانه بردم و گفتم همه بنشینید این کتاب را بخوانید گفتم این کتاب اصلا باید در فضای خانه ها باشد و همه باید آن را همیشه داشته باشند-16/10/70"

41- «یاد یاران» "نویسنده:حمید داوود آبادی – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
خاطرات دوران دفاع مقدس با بیان طنز و پرجاذبه – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:در این نوشته صفا و صداقت موج می زند... روحیه بسیجی تقریبا با همه جوانیش در اینجا منعکس است ومی شود فهمید که چگونه جوان هایی در کوره گداخته جبهه به چه جواهرهای درخشنده ای تبدیل می شده اند... ذکر خصوصیات موقع ها و حادثه ها و آدم ها ،تصویر باورنکردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می گذارد.این کتاب با روح طنز و مزاحی که هرجای آن گسترده است و بر آن شیرینی و جاذبه ویژه ای بخشیده،از بسیاری کتاب های جبهه جالب تر و گیراتر است..."

42-«هنگ سوم» "نویسنده:دکتر مجتبی الحسینی – مترجم:محمدحسین زوارکعبه – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی – موضوع:مجموعه خاطرات یک پزشک عراقی پیرامون روی کارآمدن صدام و حزب بعث و خشونت بیش از حد رئیس جمهور عراق – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:.....موضوع برای ما که این سوی خط نبرد را دیدیم قهرا جالب است اما نوشته از لحاظ بازسازی صحنه ها و ترمیم حالات و خصوصیات ضعیف است نویسنده البته یک نویسنده حرفه ای نبوده است،اما همین که فرصت کرد در گرفتاری جنگ یادداشت هایی بردارد سپس از حافظه کمک بگیرد و دیده های دوران اسارت را بر کاغذ بیاورد بسی موجب تقدیر است.ترجمه خوب است"

43- «جشن حنابندان» "نویسنده:محمدحسین قدمی – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
مجموعه ای از دو گزارش جنگی است.حکایت اول گوشه ای است از خلوص،ایمان و عشق در میدان نبرد و گزارش دوم حکایت پرستوهای مهاجر جبهه های جنوب است.تقریظ حضرت آیة الله خامنه ای بر کتاب:این حنابندان آقای قدمی ...عجب کتاب خوبی است...این کتاب چقدر خوب نوشته شده است.روز و شبی چند در لحظه های پیش از خواب،در فضای عطرآگین و مصفا و در معراج شور و حالی که سطور وکلمات نورانی این کتاب به خواننده خود عطا می کند،سیر کردم و خدا را سپاس گفتم،هم بر آن قطره عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلال اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است و هم بر آن دست قدرتی که نقشی چنان بدیع و یکتا بر صفحه تاریخ معاصر پدید آورده و صحنه هایی که افسانه وار از ذهن و چشم این بشر روزگار بیگانه است....له الحمد حمدالحامدین ابدالابدین"

44- «خط فکه» "نویسنده:سید حسن شکری – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
روایت لحظه لحظه زندگی شهید سیدمحمد شکری در جبهه است – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:این سندی ارزشمند از اوضاع جبهه و خوی و خصلت بسیج است،این حرف ها برای مردم دنیای مادی و ظلمانی قابل فهم و درک نیست،اگرچه سراسر هشت سال دفاع مقدس از آن پراست.نگارش روان و روشن و موشکاف این نوشته بر ارزش سندی آن می افزاید و شهید عزیز نویسنده این خاطرات با این نوشته نیز بخشی از فضای مصفای روح بسیجی را مجسم می کند.رحمت خدا بر روان پاکش باد...این از جمله نوشته هایی است که حتما باید به زبان های دیگر ترجمه شود"

45- «منظومه انصار» "نویسنده:فتح الله نادی – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی – موضوع:مجموعه خاطراتی از دلاوران گردان انصار و مقداد،مربوط به چند عملیات سپاه اسلام بین سال های 1359 تا 1367 - تقریظ حضرت آیة الله خامنه ای بر کتاب:خدایا!آن اعلامیه را در چه شور و حالی نوشتم تو چه اثری به آن بخشیدی((یا من یعطی الکثیر بالقلیل))"

46- «گزارش یک بازجویی» "نویسنده:مرتضی بشیری – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ،دفتر ادبیات و هنر مقاومت–
گزارش یک بازجویی از یک نظامی ارشد عراقی به نام ((سرهنگ دوم)) فرمانده تیپ کماندویی – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:اثر جالبی است ابتکاری و نمونه نیز هست توصیف آن از طبیعت حوادث جنگی وضعیت های طبیعی بس زیباست در آن مبالغاتی در بیان یکسونگری هایی در قضاوت و گاه برخی تنگ نظری ها وقتی سایه ای از خودستایی هست که می توان به جنبه های مثبت کتاب بخشیدشان... "

47- «زنده باد کمیل» "نویسنده:محسن مطلق – ناشر:سوره مهر 
خاطرات یکی از بسیجیان گردان کمیل از حال و هوای بسیجیان گردان و اتفاقات پیش آمده برای گردان(از این اثر در سال 79 در بخش خاطرات مسابقات معرفی ادبیات پایداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رتبه دوم را بدست آورد.گفتنی است ((ادیک بوتل))پایان نامه 1000 صفحه ای دکتری اش را با عنوان زنده باد کمیل درباره این کتاب 120 نوشته است) – تقریظ مقام عظمای ولایت حضرت آیة الله خامنه ای بر کتاب:از این نوشته عطر اخلاص به مشام می رسد و چه زیباست روایت صحنه هایی که از اخلاص و ایثار سرشار است.نویسنده فروتنانه خود را غالبا در پشت یاران شهیدش پنهان کرده است.خوشا به حال این جوانان نورانی که در یکی از استثنایی ترین فرصت های الهی در تاریخ،بیشترین بهره را بردند و به مدد ایمان و اراده و فداکاری،به مدارج عالی رسیدند.این کتاب همچنین بخاطر زبان روایتش و طنزی که خیلی از جاها نمک نوشته کرده است،از بعضی دیگر خاطره های مکتوب خواندنی تر است.باید ترجمه شود.14/11/70"

48- «پیشانی شیشه ای» "نویسنده:محمد طیب – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی 
مجموعه خاطرات – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:کتاب حاضر مجموعه چهار داستان کوتاه در ارتباط با جنگ است که یکی از آنها خط خطاط نام دارد.در 19/11/69 مطالعه شد"

49- «فرمانده من» "نویسندگان:رحیم مخدومی،احمد کاوری و ... – انتشارات:موسسه انتشارات سوره مهر
مجموعه خاطرات – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:این کتاب در 13 رجب 1411 با چشمی لبریز از اشک شوق و حسرت زیارت شد.من کتاب هایی را که می خوانم معمولا پشتش یادداشت یا تقریظی می نویسم؛این کتاب((فرمانده من)) را که خواندم بی اختیار پشتش بخشی از زیارت نامه را نوشتم:السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه!واقعا دیدم که در مقابل این عظمت ها انسان احساس حقارت می کند.من وقتی این شکوه را در این کتاب دیدم در نفس خود حقیقتا احساس حقارت کردم"

50- «جنگ پابرهنه» "نویسنده:رحیم مخدومی – ناشر:سوره مهر
مجموعه خاطرات دفاع مقدس(شامل 24 خاطره با قلمی روان و رمان گونه) – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:سبکی جدید،موثر و جذاب در روایت خاطره است که جبهه و پشت جبهه را با هم دیده است.برجسته ترین مزیت این کتاب،نمایاندن جنگ فقر و غنا در دل جنگ هشت ساله است.شب جمعه 19/12/70"

51- «همپای صاعقه» "نویسندگان:گلعلی بابایی و حسین بهزاد – موضوع:عملکرد لشکر 27 محمدرسول الله در دوران هشت سال دفاع مقدس – مرقومه مقام معظم رهبری بر کتاب:این کتاب یک منبع بسیار ارزشمند است که از آن می توان ده ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد.لحظات و حالات ثبت شده در سراسر این کتاب،همان ظرافت های حیرت انگیزی است که از مجموع آن،تابلوی پرشکوه و باعظمت عملیاتی چون فتح المبین و بیت المقدس پدیدآمده و برترین های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه نمایشگاه بی نظیر هنرهای انقلاب اسلامی،نشان می دهد.در روز و شب هایی از آبان و آذر 86 صفحه به صفحه و سطر به سطر نوشیده شد"

52- «نونی صفر» "نویسنده:سیدحسن شکری – موضوع:خاطرات دفاع مقدس – ناشر:سوره مهر
(نویسنده درباره این اثر می گوید:تمامی این نوشته ها وقایعی است که من با چشم هایم دیده ام و هیچ تصرفی در آن نکرده ام.بیشتر قهرمانان این وقایع تاریخی،یا در این عملیات و یا در عملیات های بعدی به شهادت رسیده اند – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:این از جمله سندهای دقیق دوران دفاع مقدس است که باید از نویسنده آن بسیار متشکر بود.صفا و معنویت در این کتاب موج می زند.

53- «مدال و مرخصی» "نویسنده:هدایت الله بهبودی – ناشر:سوره مهر
خاطرات یک اسیر عراقی از مشاهدات و رویدادهای دوران قبل از اسارت و در جنگ با نیروهای ایرانی – تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب:این یکی از زیباترین و قوی ترین یادداشت های جنگ است.متن و ترجمه هردو قوی است.این سند،مکمل سندهایی است که از نوک قلم بسیجیان روشندل و با صفا و مظلوم و شجاع ما به یادگار مانده است.

54- «یادداشت های خرمشهر» "یادداشت ها و نامه های شهید بهروز مرادی به مقاومت – ناشر:حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی - موضوع:یادداشته شهید بهروز از مدافعین خرمشهر شهید بهروز مرادی از جوانانی بود که با افتادن اولین آجر از دیوارهای خرمشهر سنگینی اسلحه را روی شانه اش احساس کرد و دستان خوش تراش اش تا آزادی خرمشهر و از آنجا تا کربلای5 آن را زمین نگذاشت – مرقومه نگاه مقام معظم رهبری بر کتاب:خدا غریق رحمت کند این شهید عزیز را که در سال های منتهی به 64 یعنی در بهبوحه شور و هیجان دفاع مقدس و بسیج سراسری ملت در این راه دردمندانه،نقاط منفی را به نظر آورده و از آن نالیده و دم از غربت رهروان راه جهاد زده است.بعضی امروز گمان می کنند راه خدا غریب است یعنی حقیقت روشن اصلی را که همان حرکت عمومی در راه خیر و صلاح است در برابر واقعیت زشت کجروی های گاهگاهی و جا بجایی کمرنگ می بینند.اما این گمان همیشه بوده حتی در سال 64 و پیش از آن .... و البته چنین نگرشی در جمهوری اسلامی همیشه نادرست بوده و إن شاءالله همیشه نادرست خواهد بود"

* کتاب هایی که مقام معظم رهبری مطالعه فرمودند و بر آنها تقریظ نوشتند

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کتاب دا

 

 

دا، خاطرات سیده زهرا حسینی از جنگ تحمیلی و اوضاع خرمشهر در روزهای آغازین جنگ است. دختری هفده ساله که با شروع جنگ در روز اول مهر سال پنجاه و نه زندگی‏ اش دگرگون می‏شود. روایتی باورپذیر، با فضاسازی بی‏نظیر، به گونه‏ای که خواننده خودش را در خیابان‏های شهر خرمشهر می‏بیند و البته حافظه فوق‏العاده خانم حسینی. آن چیزی که احترام و تحسین خواننده را برمی‏انگیزد این است که روای داستان کارهایی را انجام می‏دهد که دیگران از انجامش سر باز می‏زنند و شاید آن کارها را کوچک و خوار می‏شمرند. دا، در گویش محلی به معنی مادر است و خانم حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود. سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی می‌کردند و او در سال ١٣۴٢ د



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دختر شینا


کتاب «دختر شینا» یکی از آثار سوره مهر با موضوع خاطرات زنان است که با قلمی روان به روایت زندگی قدم خیر محمدی کنعان همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی می‌پردازد.
درباره زندگی این شهید فعالیت‌های فرهنگی مختلفی صورت گرفته بود. با توجه به آثار به عمل آمده متوجه شدم، قدم خیر در سن 22 سالگی، همسرش به شهادت رسیده و با وجود 5 فرزند، ازدواج نکرده است و به تنهایی فرزندانش را بزرگ کرد.

این بانوی نویسنده اضافه کرد: این موضوع برای من بسیار تامل برانگیز بود، زنی که در روستا زندگی می کرد به فضای شهر آمده و به تنهایی در اوج جوانی، تمام هم و غمش بزرگ کردن فرزندانش شده بود. بنابراین تصمیم گرفتم درباره فراز و نشیب های زندگی این زن با او مصاحبه کنم.



منبع این نوشته
برچسب ها : زندگی ,
اشتراک گذاری مطلب

من زنده ام معصومه آباد

اسارت مفهومی است که تا اسیر نشده باشی نمی‌توانی آن را درک کنی. برای یک مرد هم مفهوم اسارت غیر قابل تصور است چه رسد به اینکه این اتفاق را از زبان یک دختر 17 ساله بشنوی! دختری که در روزهای ابتدایی یک نبرد بزرگ اسیر دشمنی شود که به هیچ قانون و اخلاق و اصولی پایبند نیست.

«من زنده‌ام» روایت دختری 17 ساله است که حالا نماینده مردم تهران در شورای شهر شده است. دختری از دیار آبادان که در خانواده‌ پر جمعیت «آباد» به دنیا آمد و نامش را به خاطر نذری که مادربزرگش در هنگام تولدش کرده بود، «معصومه» گذاشتند.           

معصومه آباد، راوی کتاب من زنده‌ام یکی از نیروهای جوان هلال احمر بوده که بعد از وقوع انقلاب اسلامی به عنوان نماینده فرماندار در هلال احمر در یکی از یتیم خانه‌های شهرش مشغول به کار می‌شود و در زمان آغاز حملات هوایی رژیم بعث به شهر آبادان مجبور به انتقال کودکان به شیراز شده و در راه برگشت و در همان روزهای ابتدایی جنگ به اسارت درمی‌آید. 

او که به همراه سه زن دیگر بیش از چهل ماه در اسارتگاه رژیم بعث محبوس بوده‌اند، بعد از آزادی و بازگشت به وطن در تشرفش به حج تصمیم می‌گیرد که برای حفظ میراث گرانبهای هشت سال دفاع مقدس دست به قلم شود و نتیجه کار او کتابی 550 صفحه‌ای است که در هشت فصل خود روایت روزهای زندگیش از کودکی تا زمان آزادیش از اسارت را جای داده است.

کتابخوانی

این اثر در سال گذشته برای اولین‌بار روانه بازار کتاب شد و با وجود آن که شاید نقدهایی بر شیوه‌ روایی آن وارد باشد، اما بدون شک یکی از بهترین آثار حوزه دفاع مقدس است که با نثری روان و گیرا توانسته است از زبان نویسنده‌ای صادق روایتگر روزهای سخت اسارت، وضعیت اسفناک اسرای ایرانی و رذالت دشمن بعثی باشد. 

کتابی که مقام معظم رهبری در تقریظشان بر آن نوشتند: «کتاب را با احساس دوگانه‌ اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده‌ی اشک، خواندم... این نیز از نوشته‌هائی است که ترجمه‌اش لازم است...»

کتابخوانی

«من زنده‌ام» را انتشارات بروج به زیر چاپ فرستاده است و قیمت 8500 تومان را برای چاپ‌های جدید آن درنظر گرفته است که البته همین قیمت مناسب و همچنین برگزاری اولین دوره مسابقه کتابخوانی «کتاب و زندگی» که با محوریت این اثر در حال برگزاری است، همگی دست به دست هم داده‌اند تا این کتاب در کمتر از 30 روز بیش از 30 بار تجدید چاپ شود و در حال حاضر چاپ صد و پنجاهم آن روانه بازار نشر شده است.
به همین بهانه خالی از لطف نیست اگر با هم گوشه‌هایی از این اثر ماندگار را بخوانیم:


پرده اول: یکی از گوسفندان را نذر امام خمینی(ره) کنید        

بچه‌ها را نوبتی و از روی ملاک و معیار خودشان و البته به کمک چندتا از عناصر خود فروخته‌ خودمان انتخاب می‌کردند.  

... این بار انگشت شومشان را روی عزیز چوپون [چوپانی که قصد داشت گله‌ای از گوسفندان را از روستایشان برای رزمندگان در جبهه‌ها ببرد ولی در میانه راه  و به همراه خانم آباد، راوی داستان به اسارت در می‌آید] و چند نفر دیگر گذاشتند. بچه‌هایی که با عزیز به اتاق شکنجه رفتند تعریف کردند: عزیز را از پا آویزان کرده و با شلاق به سر و صورتش می‌کوبیدند. وقتی پایش را باز کردند، کلت را روی شقیقه‌اش گذاشتند و به او گفتند: عزیز این تیر خلاص است. هر وصیتی داری سریع بگو تا دوستانت به خانواده‌ات برسانند.      

آنقدر به سر عزیز ضربه زده بودند که لکنت افتاده بود و دیگه نمی‌تونست حرف بزنه. خون از دهان و دل و روده‌اش بیرون می‌ریخت، آب به سر و صورتش زدند و گفتند: یظّیک فرصه اتوصی. اللیله الرصاصه القاتلک سهمک. (بهت فرصت می‌دهیم که وصیت کنی. امشب تیر خلاص سهم توست.)    

عزیز التماس می‌کرد و فرصت وصیت می‌خواست. بعد از نیم ساعت که آرام شد عراقی‌ها کنجکاو شده بودند که بفهمند عزیز چه وصیتی دارد!    

درحالی که از دهان و حلقش خون می‌ریخت با لکنت زبان گفت: از گوسفندهایی که آورده‌ام یکی را برای سلامتی امام خمینی قربانی کنید.     

وقتی مترجم این جمله را برایشان ترجمه کرد دوباره تنش را با شلاق تکه پاره کردند. وقتی او را به اتاق انداختند دیگر قدرت تکلم نداشت و قابل شناسایی نبود. دیدن این صحنه‌ها بسیار دردآور بود. فقط باید تحمل می‌کردیم. بر اثر ضربات زیادی که بر سرش وارد شده بود، پی در پی دچار تشنج می‌شد و صبح همان روز بعد از چند بار تشنج به شهادت رسید. در حالی که برادرها هنوز آنجا بودند بعد از ظهر همان روز ما را سوار خودروی امنیتی کردند و از آنجا بردند. سرگشته و بی‌قرار؛ با کوله باری از درد و شکنجه برادرانمان، راهی مقصدی نامعلوم شدیم...

 

پرده دوم: من زنده‌ام!     

... سلمان نگاهی به من کرد و گفت: قول بده گاهی با یه نوشته ما رو از سلامتی‌ات مطلع کن.

با ناراحتی گفتم: چی؟ نوشته؟ توی این بزن بزن من چطوری قول بدم، نه نمی‌تونم، من کاغذ و قلم از کجا گیر بیارم؟

با عصبیانت گفت: با التماس و گریه و زاری، کریم [برادر بزرگ خانم آباد که در زمان وقوع جنگ ساکن تهران بوده است] و از تهران اومدی اهواز، با قلدری، رحیم [یکی دیگر از برادران راوی کتاب که بعدها به شهادت رسید] رو راضی کردی اومدی آبادان؛ توی این آتیش و خون حالا حتی زیر بار یه خط نامه‌ام نمیری که لاقل دلمون آشوب نباشه؟!

گفتم: آخه تو این آتیش و خون دنبال کاغذ و قلم و نامه نوشتن باشم، چی بنویسم؟

گفت: بابا چقدر برای دو کلمه نوشتن چانه می‌زنی. نگفتم شاهنامه بنویس، فقط بنویس «من زنده‌ام».

نمی‌دانستم چرا باید بنویسم من زنده‌ام. با این حال بی‌اختیار با انگشت در خیال روی پایم نوشتم: «من زنده‌ام»...      

... [حالا بعد از گذشت بیش از دوسال که در زندان‌های امنیتی عراق بودم] برگه آبی رنگی به دستمان دادند و گفتند از این به بعد شما با این شماره شناسایی می‌شوید و با این کد شناسایی می‌توانید برای

خانواده‌یتان نامه بنویسید و همه طبق شرایط بین المللی نگهداری می‌شوید.       

این برگه آبی نامه فوری است که ظرف 24 ساعت به خانواده شما داده می‌شود و هیچگونه کنترل امنیتی بر آن نیست ولی فقط می‌توانید در این نامه دو کلمه بنویسید و مرتب روی این موضوع تاکید می‌کرد:
-Just two words    

بعثی‌ها هم می‌ترسیدند ما در نامه‌ی اول که express letter بود بیشتر از دو کلمه بنویسیم و مرتب تکرار می‌کردند:

- کتبن کلمتین فقط. (فقط دو کلمه بنویسید)     

خانمی که از طرف صلیب سرخ آمده بود گفت: به همراه این نامه یک عکس هم بگیرید و ارسال کنید. از فاطمه [فاطمه ناهیدی یکی از سه بانویی که همراه راوی در اسارت بودند.]  و حلیمه [حلیمه آزموده یکی از سه بانویی که همراه راوی در اسارت بودند.] عکس جداگانه گرفتند اما به من و مریم [شمسی بهرامی، که در لحظه اسارت خود را مریم آباد معرفی کرده بود] گفتند شما که خواهرید یک عکس مشترک بگیرید تا برای خانواده‌تان بفرستیم. خوشحال شدم خواهر بودنمان برای صلیب سرخ پذیرفته شد.

بعد از نوزده ماه با جسمی نحیف و رخساری رنجور و رنگ پریده برگه نامه‌ام که هنوز خالی از آن دو کلمه بود در دستم بود و باید به دوربین نگاه می‌کردم و لنز دوربین در واقع چشم وطنم و هموطنم بود که به چشمان من دوخته شده بود و آن‌ها می‌خواستند از این دریچه‌ی همه چیز را بدانند. فکر کردم با چه حالتی به لنز دوربین خیره شوم که به آنها آرامش دهد. به لنز دوربین خیره شدم برای اینکه به مادر و پدرم و همه‌ی آن‌هایی که دوستشان داشتم نگاهی فارغ از درد و رنج هدیه کنم. تبسمی گذرا بر لبانم نقش بست. تبسمی که حکایت از بی‌دردی و شعف بود.      

بعد از عکس انداختن نوبت نامه نوشتن شد. بعد از دو سال و این همه بی‌خبری از کجا بنویسیم که در دو کلمه مفهوم باشد. اصلا به چه کسی و به چه آدرسی؟ خانه من کجاست؟ در این دو سال آیا خانه‌ای سالم مانده است؟ کسی زنده مانده است؟ یادم آمد که من یادداشت سومی را که به سلمان قول داده بودم با خودم به عراق آورده‌ام و همان یادداشت رمز عملیات یک ژنرال شد. به قولم وفا کردم و برای بار سوم اما با وقفه‌ دو ساله دو کلمه نوشتم:    

- من زنده‌ام... بیمارستان الرشید بغداد    
معصومه آباد 61/2/25

کتابخوانی

پرده سوم: قولی که به آن وفادار ماندی     
[خانواده آباد بیش از دوسال بود که در پی یافتن اثری از دخترانش همه جای ایران را زیر و رو کردند و هنوز از سرنوشت او اطلاعی نداشتند که بعد از اینکه چند نفری در رابطه به اسارت رفتن او به آن‌ها اطلاعاتی دادند، سلمان یکی از برادران نویسنده داستان روایت می‌کند که] چند وقتی بود که درگیر کلنجار رفتن با نیروهای صلیب سرخ جهانی و تشکیل پرونده پی جویی بودم که این بار دکتر صدر [فرزند امام موسی صدر و رئیس بخش اسرا و مفقودین هلال احمر خوزستان] خودش زنگ زد و برای روز بعد با من قرار گذاشت اما در مورد دلیل ملاقات چیزی نگفت.    

روز بعد زودتر از کارمندان هلال احمر خودم را به آنجا رساندم. هنوز ساعت شش نشده بود پشت در بسته راه می‌رفتم و دور از چشم مردم یواشکی زیر لب با خودم حرف می‌زدم: یعنی دکتر صدر با من چه کار داره، چی می‌خواد به من بگه؟ و ... دوتا خانواده دیگه هم از شهرستان صبح زود رسیده بودند. یواش یواش سرو کله نگهبان و آبدارچی پیدا شد. تونستم خودم رو زودتر از همه به اتاق رئیس برسانم. دکتر صدر همزمان با همه کارمندان وارد اداره شد. برای اینکه هیجانات مرا کنترل کرده باشد، گفت: خوشبختانه از اسرای مفقود الاثر یکی بعد از دیگری خبر می‌آد. خداروشکر، خواهر شما هم شماره اسارت گرفته.

نمی‌دانستم منظورش چیست یا شاید نمی‌توانستم منظورش را بفهمم، گیج شده بودم. گفتم: یعنی آزاد شده؟

- نه یعنی پیدا شده و صلیب سرخ، اسارتش رو تایید کرده، دستخط خواهرتون رو می‌شناسید؟

- حتما می‌شناسم.       

- بفرمایید، اینم از نامه آبی که اولین نامه اسراست و یک عکس که صلیب سرخ از آن‌ها گرفته.

نامه را دیدم: «من زنده‌ام- بیمارستان الرشید بغداد؛ معصومه آباد»


کتابخوانی

اشک بود که از صورتم سرازیر می‌شد. بی‌اختیار دست و پای دکتر صدر را می‌بوسیدم. سراسیمه به سمت خیابان و شیرینی فروشی‌ها و میوه فروشی‌ها رفتم. هنوز مغازه‌ها باز نشده بود فقط کله پزی‌ها و حلیم فروشی‌ها باز بودند که آن‌ها هم داشتند کفگیرشان را ته دیگ می‌زدند تا جمع کنند. با التماس نامه و عکس را به حلیم فروش نشان دادم و گفتم: ببین خواهرت که گم شده بود، پیدا شده! حلیم فروش بیچاره از همه جا بیخبر با عصبانیت گفت: چی گفتی! خواهر من گم شده؟! گفتم: نه منظورم اینه که خواهر من که گم شده بود، پیدا شده. حلیم فروش متوجه حالم شد و دیگ حلیم را به دستم داد و قول دادم دیگش را سریع برگردانم. توی یک دستم چندتا نان بربری، یه بغل دیگ حلیم و در دست دیگرم فقط عکس و نامه‌ی تو بود... عکس را که دیدم، بغضم ترکید، تبسمی بر لبانت بود می‌خواست همه رنج‌های اسارت را کتمان کند. با دست، بینی و لب‌هایت را می‌پوشاندم و فقط به چشمهایت خیره می‌شدم؛ غم و غصه در نگاهت موج می‌زد. دوباره دست روی چشمانت می‌گذاشتم و به لب‌هایت خیره می‌شدم. تبسمی تلخ بر روی لبانت نقش بسته بود که می‌خواست همه رنج‌ها و سختی‌های اسارات را کتمان کند. با خودم گفتم: معصومه، چقدر تلاش کرده‌ای که همه لحظه‌ها و روزها و خاطرات را در دو کلمه خلاصه کنی؛ دو کلمه‌ای که می‌خواستی با نوشتنش به قولی که داده بودی وفادار بمانی: «من زنده‌ام...»

 

پرده چهارم: بهای آزادی تو را خون یکی از برادرانت گذاشتم     
از میان نامه‌هایی که برایم می‌رسید، فقط نامه‌های مادرم بود که بی‌اعتنا به محدودیت کاغذ و سطر و ستون نامه پر از کلمه بود. مادر از خاطره‌های کودکی‌ام و آرزوهای جوانی‌ام و امیدهای آینده می‌نوشت.

برایم سوال شده بود که چطور نامه‌های مادرم با این همه فشردگی کلمات که تمام سهم فرستنده و گیرنده را پُر می‌کرد، بدون هیچ سانسوری به دستم می‌رسد. او حتی از کناره‌های سفید نامه هم نمی‌گذاشت و هر جا که می‌توانست می‌نوشت. یکی از نامه‌هایش که خیلی جگرم را سوزاند و بی‌قرارم کرد جوابی بود که به اولین نامه‌ام داد. مادرم در آن نامه ملتمسانه و عاجزانه مرا از خدا زنده طلب کرده و این طور تعربف کرده بود که: «یکی از زن‌هایی که همیشه سرشان به زندگی و حرف مردم گرم است و از همه جا و همه چیز زندگی آدم‌ها سوال می‌پرسند تا بتوانند نمکی بر زخم دیگران بپاشند، به دیدنم آمد، از احوال تو پرسید و من از غصه‌ فراق و جور روزگار و سختی اسارت و انتظار و امیدهای بی‌پایانم گفتم و آنقدر گریه کردم که به سکسه افتادم.       

هنوز مریم [کوچکترین خواهر راوی کتاب] در بغلم بود و شیر می‌خورد. انگار می‌خواست مرا بیشتر از اینکه بسوزم جزغاله کند، گفت خاله دیگه بسپار دست خدا، راضی شو به رضای خدا، دیگه برگشتن او خیری درش نیست، مصلحت برنگشتن او بیشتر از برگشتن است. شاید خدا منتظر است شما رضایت بدهید. 

کتابخوانی

از بقیه مادران شهدا شرم داشتم که شکوه کنم، اما یکباره گوشم زنگ زد و گفتم چی؟ نه من اصلا رضایت نمی‌دهم. همان موقع دلم شکست و به خدا شکوه کردم. خدا را به آن جرعه‌های شیر پاکی که به دهان آن بچه می‌ریختم قسم دادم: خدایا من هشت پسر دارم و همه در جنگ و خط مقدم می‌جنگند. اگر قرار است سهمی از امانت تو را بدهم یکی از پسرهایم را می‌دهم اما او را زنده به من برگردان. مادر من بهای آزادی تو را خون یکی از برادرانت گذاشتم. تو صبور و مقاوم باش ما منتظریم تا زنده برگردی.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دلنوسته

 
::: با دست بسته آمدن تا یادآوری کنند اگر دستتان را هم بستند مقاوت کنید.نیاز امروز جامعه ما. دیدن داریم غرق میشویم . غواص ها را فرستادن.
 
:::نیستید که ببینید گیر چه کسانی افتاده ایم. شما برای رفتنتان هدفی داشتید، اما ما برای ماندنمان هدفی نداریم.
 :::به مادر قول داده بود بر می گردد …
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
 
:::شما همیشه برای این مملکت برکت بودید و اکنون در این روزگارِ افول ارزشها نیاز به حضور شما بیش از پیش احساس می شد ، باز هم به موقع آمدید و برکت حضورتان جانی دوباره به روح معنویت و ارزشها دمید، باز هم مثل همیشه ظفرمندانه گل کاشتید. شهدای پاک ما خوش آمدید.
 
:::برای تشکر از شماکلمات یاریم نکرد فقط میتونم بگم متشکرم .
و افسوس میخورم که شما ها رو از دست دادیم 
شاید اگر شما ها بودید کشور اینی نبود که هست . که هر ساعت منتظر اختلاس و دزدی هستیم و بدون شنیدن این جور اخبارها حرفی برای گفتن نداریم.
 
 
:::دستان بسته دلاوران ما ، سندهای غیرت و عزتمندی یک ملت را امضاء کرده است !
دهان های بسته دلاوران ما ، فریاد قرون و اعصار این ملت را فریاد میزند ! و دقیقاً در زمانه ای که دزدان و خفاشان و نا اهلان پنجه در سیمای گلگون انقلاب می کشیدند ، کشف این اجساد مطهر ، یک بار دیگر مظلومیت انقلاب و انقلابیون را با همه درد عیان نمود !
آسوده بخوابید و مطمعن باشید که خون شما به هدر نخواهد شد .
 
:::شما رفتید. برای رضای خدا. برای ادای دین. برای وظیفه شرعی.
اما ماندند. سهامدار شدند. سهام انقلاب. کار نمی‌کنند و از جیب ما خرج می‌کنند و طلبکارند و به جای ما می‌فهمند و تصمیم می‌گیرند.
جنگ و دشمن؛ خوبان را گرفت.
 
:::آنقدر با معرفتید که هر از چندی به سراغ ما می آیید و قصد بیدار کردمان را دارید.
آنقدر غافلیم که باز هم به رویاهای دنیایی مان فرو می رویم.
وای از شرمندگی قیامت با این حجت های روشن الهی
 
:::منم آن بند های بسته به دستان پاک تو که اگر نبودم دستان پاکت آزاد بود و پیکر نورانیت امروز جان داشت. میدانم آنچه گذشت از ناجوانمردی ناجوان مردانی است که رسم انسانی را نمی دانند ولی تو ماندی تا بند به دستانت ببندند. بندی که از آنان نبود از من بود. بند دستان تو من بودم که برای ماندنم، برای آزاد زیستنم، برای شاد بودنم تو دستانت در بند کردی تا من بمانم. بدان که هر آنچه دارم را به تو بدهکارم و قسم می خورم به دستان بسته تو به شهادت بی صدای تو به شهادتی که نشانش بند بود و نه خون که تا آخرین قطره خون ار آزادیم که هدیه توست از شادیم که آرزوی توست و از شرافتم که میراث توست دفاع خواهم کرد.
 
:::ای پرستوهای به خون آغشته و بال و پربسته و شکسته به دست خقاشان شب پرست ، با تمام احساسم بوسه می زنم بر زخم بالهایتان ، باشد که شفاعت کنید مرا فردای قیامت پیش حضرت حق.
:::امیدوارم طوری عمل کنیم که شرمنده رشادت و جوانمردی اتان نباشیم...ما ایرانیان به وجود شماهها افتخار میکنیم و به خاطر داشتن شماهها به خودمان می بالیم.
 
:::یکدلی، رشادت، مردانگی، بندگی الهی و غیرت ایرانی کمترین توصیف این عزیزان است. وجود چنین شیرمردانی که کم نبودند و کم نیستند در دل ملت ایران بر خانواده های آنان و همه مردم ایران موجب افتخار و تبریک است. یادشان بر لوح همیشه تاریخ جاودنه خواهد ماند.
 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

وصیت نامه شهید عباس بابایی

وصیت نامه اول

 بسم الله الرحمن الرحیم 
همسرم ! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد
. . . ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب است . اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادراست که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش می باشد. . .
. . . ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران - امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می خواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن . هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست می شه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکر کنی . مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه . البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.

شهید عباس بابایی,شهید بابایی,خلبان,هواپیما,جنگنده,فانتوم,اف 14,تصویر سازی,عباس گودرزی,عید قربان,جنگ تحمیلی

برای دریافت تصویر با کیفیت روی عکس کلیک نمایید


ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد . اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن . تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می شناسی و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.
هر کسی که به تو بدی می کند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.
ملیحه جون در این دنیا فقط پاکی، صداقت ،ایمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ، عبادت باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن . حجاب ، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن . اگه شده نان خشک بخور ولی دوستت ، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است او را از بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن. همیشه سنگین باش. زود از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و تصمیم بگیر. . .
. . . ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه خوشبخت باشد . هرگز اشتباه فکر نکند . همیشه فقط راه خدا را انتخاب بکند . چون جز این راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد .
ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی . همیشه با ایمان باشی . همیشه به مردم کمک کنی . به همه محبت کنی . در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست . . .
. . . اگه می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی . ملیحه هرچقدر میتونی درس بخون . درس بخون درس بخون . خوب فکر کن . به مردم کمک کن . کمک کن خوب قضاوت کن . همیشه از خدا کمک بخواه . حتما نماز بخون . راه خدا را هرگز فراموش نکن . . . 
. . . همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار « کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید ، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود . . .
ملیحه مهربانم هروقت نماز میخونی برام دعا کن .

وصیت نامه دوم

بسم الله الرحمن الرحيم 
انا لله و انا اليه راجعون 
خدايا ، خدايا ، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم . حال سخنانم را براي خدا در چند جمله انشاالله خلاصه مي کنم . 
خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده . 
خدايا ، همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم . 
خدايا ، در اين دنيا چيزي ندارم ، هرچه هست از آن توست . 
پدر و مادر عزيزم ، ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم . 
عباس بابايي 
22/4/61 
21 ماه مبارک رمضان



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است